عشق نیش دار.قسمت سوم

سه شنبه 8 آبان 1397 10:54 ق.ظ

نویسنده این مطلب: ღmanakaღ
موضوع: عشق نیش دار ? داستان ?

اینم از قسمت سوم^0^

تینابل:تمومش کن.

خودت می دونی که نمی تونی انجامش بدی.

جینر:می بینی که دارم انجامش می دم.

و بازم خنجرشو بیشتر فشار داد.

تینابل:باشه می خورم.

جینر:عالیه.

بعد یه لیوان خون رو بهش داد.

همیجور که تینابل داشت خون رو سر می کشید

جینر خنجرشو فرو کرد تو گردن جویی.

تینابل:تو زدی زیر قولت!

بعد پرید پیش جویی.

تینابل:بهتره سریع از جلوی چشام دور شی.

جینر:چرا؟

مگه من کسی بودم که خون مادر رو خورد؟

مگه من کسی بودم که خواهرتو کشت؟

مگه من کسی بودم که باعث مرگ پدر شد؟

تینابل:فکر نکن همه ی اون لحظات رو ندیدم.

تو کسی بودی که به جویی خون نشون داد تا تحریک شه.

تو کسی بودی که با این کار باعث مرگ خواهرم شدی.

تو کسی بودی که به پدر اثرار کردی بره.

جینر:من اون موقع یه بچه بیشتر نبودم.

چطور می تونستم ین کارایی که می گی رو انجام بدم؟

تینابل:فقط از جلوی چشمام دور شو.

و دندونای نیششو نشون داد(نه از قصد)

جینر:باشه...

من می رم.

ولی این کار باعث نمی شه اون برگرده.

و رفت.

تینابل:جویی...

حالت خوبه؟

جویی:(با صدای خیلی آروم که شنیدنش سخت بود)

من خوبم

تینابل:باید بریم بیمارستان.

جویی:(با همون صدای قبلی)نه...

تینابل:وضعت خیلی وخیمه...

***

جویی وقتی چشماشو باز کرد تو بیمارستان بود و تینابلم کنارش نشسته بود.

دستگاه تنفسی بهش وصل بود.

تینابل:بالاخره بیهوش اومدی...

و رفت دکترو صدا کنه.

این داستان ادامه دارد...

نگید کم نوشتم حال ندارم زیاد زیاد بنویسم/:

عوضش هر روز می ذارم^^




دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 8 آبان 1397 11:20 ق.ظ



کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک
فاتولز – جدیدترین ابزار رایگان وبمستر